بسمه تعالی
خدایم
تو خود گواهی که غیر حال زار و اشک بی قرار، هیچ ندارم از برای بودن
که یاد یار و درد فراق، انبوهی از بیهودگی را بر من ارزانی داشته
و چشمان پر هیاهویم را، بازیچه ی بغض ها و ناملایمات ساخته
خدایم
بر من ارزانی دار آن وسعت آرام بخش یادت را و بر من حرام گردان آن اندوه بی پروایم را.
مرا بر دروازه اسارت و بندگی خلق قرار بده و دردهای مردمانم را بر من حلال گردان.
که از یک خاکیم و به یک خاک باز خواهیم گشت.
آمین![]()
***********
گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به راه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت