تبليغاتX
خدا همین نزدیکی است

تو مشغول زندگى خودت هستى، درس و كار و عبادتت. سر و كله زدن با آدمها و مشكلات. خدا هم در گوشه زندگى، جايگاه كم رنگ خود را دارد. زمانى كه همه درها بسته شد، ياد او مي افتى و سراغش را مي گيرى.
اما گاهى كه وقت مى كنى و سرگذشت انسان عارفى را مي خوانى، قند در دلت آب مى شود. حلاوت حال و آرامش شان، هوايى ات مي كند و گاهى بيشتر از آن، تصرفات و كراماتشان؛ كه كاش من هم چنين قدرتهايى داشتم و فلان مشكل را حل مى كردم! فلان مريض را كه خيلى نگرانش هستم، شفا مى دادم. فلان بدبخت بيچاره را چاره ساز مى شدم ....
راستى آن وقتهايى كه در اوج كدورت و غفلت و گناه، كمى به خودمان مى آييم و يادى از آن سوى آسمان مى كنيم، دلمان براى اين كارها مي تپد؟ و يا دلتنگ خود خدا مى شويم؟
و چقدر دنيايمان كوچك است و خدايمان غريب!
كاش من و تو هم لذت ديوانگى و بى خودى را بچشيم، تا بدانيم اين احوالات واقعى است و ما هم مى توانيم عاشق شويم. كاش ما هم هرچه را كه دست و پايمان را مى بندد از آسمان محروممان مى كند به دور بيندازيم و سرمست شويم.
کاش اين قبله شدن خود را كنار بگذاريم كه ما را براى عاشقى خلق كرده اند و خواسته اند پروانه باشيم و نه شمع؛ و در آتشش، دودى پراكنده شويم، و وجودى از خود به جاى نگذاريم!
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:53  توسط حسین  | 

شخصي خدمت امام صادق(ع) رسيد و گفت :من فقيرم .

امام فرمود : نه اينگونه نيست .

دوباره عرض كرد چرا من فقيرم .

و امام نيز دوباره فرمودند : شما فقير نيستيد .

شخص عرضه داشت اي فرزند رسول خدا شما از چند و چون زندگي من مطلع نيستيد و زندگيش را به همراه تمامي مشكلات آن براي امام تعريف كرد .

امام فرمود : آيا حاضري كه صد دينار بگيري و از ما كناره بگيري و ما را به بدنامي بخواني؟

گفت : نه!

امام فرمود با هزار دينار چطور ؟

و شخص باز هم جواب منفي داد و امام قيمت را بيشتر كرد و شخص همچنان بر عقيده خويش باقي مانده بود .

امام گفت تو چگونه فقيري در حالي كه چيزي داري كه آن را به اين قيمت گزاف نمي فروشي ؟

نه تو فقير نيستي !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط حسین  |