تبليغاتX
خدا همین نزدیکی است

‌همه‌ روزنامه‌هاي‌ جهان‌ را ورق‌ مي‌زنم،

خبري‌ نيست. هيچ‌ اتفاقي‌ نيفتاده‌ است.

اتفاق‌هاي‌ مهم‌ را توي‌ روزنامه‌ نمي‌نويسند.

اين‌ خبرها چقدر غيرضروري‌ است!

اين‌ خبرها كوچك‌اند و معمولي.

اين‌ خبرها زنداني‌اند؛ زنداني‌ روز و ساعت،

آفتاب‌ كه‌ غروب‌ كند، خبرها بوي‌ كهنگي‌ مي‌گيرند.

من‌ اما دنبال‌ روزنامه‌اي‌ مي‌گردم‌ كه‌ خبرهايش‌

تا هميشه‌ تازه‌ باشد، داغ‌ داغ.

روزنامه‌اي‌ كه‌ هيچ‌ بادي‌ آن‌ را با خود نبرد.

دعا مي‌كنم‌ و فرشته‌اي‌ برايم‌ روزنامه‌اي‌ مي‌آورد.

فرشته‌ مي‌گويد:

اين‌ همان‌ روزنامه‌اي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ طوفاني‌ را ياراي‌ آن‌ نيست‌

تا برگي‌ از آن‌ را با خود ببرد.

اين‌ روزنامه‌ بوي‌ ازل‌ و ابد مي‌دهد

و خبرهايش‌ هرگز كهنه‌ نخواهد شد

و به‌ سادگي‌ نمي‌توان‌ از آن‌ گذشت.

اين‌ روزنامه‌ همه‌ روزنامه‌هاست، روزنامه‌ سال‌ها و عمرها.

فرشته‌ مي‌گويد:

براي‌ خواندن‌ و دانستن‌ هر خبرش‌ بايد آن‌ را زندگي‌ كني،

آن‌ وقت‌ مي‌فهمي‌ كه‌ اخبار بهشت‌ هم‌ در اين‌ روزنامه‌ است،

آگهي‌ رستگاري‌ نيز.

در نخستين‌ صفحه‌ روزنامه‌ اين‌ آمده‌ است:

هر كس‌ به‌ قدر ذره‌اي‌ نيكي‌ كند آن‌ را خواهد ديد

و هر كس‌ به‌ قدر ذره‌اي‌ بدي‌ كند آن‌ را خواهد ديد.

فرشته‌ مي‌رود و من‌ مي‌مانم‌ و روزنامه‌ خدا،

روزنامه‌اي‌ كه‌ براي‌ خواندنش‌ عمري‌ وقت‌ لازم‌ است.

من‌ ديگر روزنامه‌اي‌ نخواهم‌ خواند،

تنها همين‌ خبر براي‌ من‌ بس‌ است.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:18  توسط حسین  | 

افسوس...

افسوس از انسان كه سراپا نسيان است!

افسوس...

انسان چه بزرگ شده و خدا چه كوچك

امروز گناه ميكند و فردا توبه ،و فردايش روز از نو، روزي از نو

گويي خداي را به بازي گرفته !!!!

كاش براي لحظه اي هم كه شده بيدار مي شديم.

تمام زندگي در حسرت ديروز و در اميد فردا هدر مي رود غافل از اينكه زندگي همين امروز است!

كاش كمي زودتر بيدار شويم تا كمي كمتر حسرت بخوريم.

كاش يكبار هم كه شده براي خدا در دلمان ميهماني ميگرفتيم و فقط در اين ميهماني او را دعوت ميكرديم!

اما دريغ  و افسوس...

خدايا...

خداوندا...

از توبه هايم توبه ميكنم

********

دارم امشب ميرم جمكران برا همتون دعا ميكنم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:25  توسط حسین  |