و قرآن را نازل کردیم در این شب...شبی که تهنیت است تا صبحگاه!
این همه سال گذشت.... این همه ساعت، ثانیه، این همه لحظه از دست رفت! خدا؟ من چقدر عقبم؟!
چقدر ما آدم ها از زندگی که باید،عقبیم! تا حالا فکر کردین جز ماه رمضون کی دیگه با چنین اشتیاقی منتظر شنیدنه صدای اذان می شینیم؟! واسه گفتن الله اکبر اول اذان لحظه شماری می کنیم این ماه! اماچقدر از خودم دلگیر می شم وقتی سر سفره ی معبودم می شینم برای باز کردن روزه وشرمنده سرم رو پایین می ندازم که
خدا...عجب صبری توداری !!!
۱۸ روز از مهمونیت گذشته عشق من، اما من هنوز پر از گناهم، هنوز شرمنده ی روی پاکت، مقدس ترینم! امشب دیگه رسیدیم به اون شب هایه بزرگی که... مولایم چه دردی داشتی امشب و هیچی نمی گفتی...!
تو چه مردی بودی آقا...؟!
دلت چی می کشید وقتی توی چشمای نگران زینبت نگاه می کردی ، تو چشای بی تاب حسنت، تو نگاه محزون حسینت...

امشب چه شبی است خدا؟ اصلا چرا علی(ع) رو چنین شب هایی بردی پیشه خودت؟! چرا این همه سال آمدند و رفتند وهنوز ذره ای از بزرگی این شب ها، از بزرگی آقا رو با تمامه وجود درک نکردیم؟!
خودت که می دانی چقدرمحتاج دستانت هستم و اگر رهایم کنی غرق می شوم...امشب برایت می نویسم: تو، مقدس ترینی، آبی ترین یار!
نه می نویسم: تو خورشیدی، پرشکوه و بی نیاز!
نه می نویسم: تو صلابت بارانی، مونس من در شب های همیشگی!
نه،تو دریایی، دریایی از صداقت امواج!
نه...
تو نه بارانی، نه دریایی، نه ماه و نه ستاره....نه خورشیدی، نه ابری، نه کهکشان و نه ترانه!
تو دلیلی، بهانه ای، آری بهانه...
بهانه ای برای زنده بودن و نفس کشیدن، تلاش کردن و عشق ورزیدن
تو: معبودی، سروری، بزرگی، عزیزی، جمیلی، عشقی، نیازی، سکوتی، چشمه ای، خالقی!
ومن: حقیرم، بنده ام، اسیرم،دل خسته ام، ناچیزم، گنهکارم، کویرم، به ضریح آسمانه تو دخلیم.
و کاش دلم هنوز آنقدر سیاه نشده باشد که حضورت را با تمامه وجود حس کند امشب...
تو را به عظمت و جلالت، هرگز رهایم مکن!
خدای من! تو را به قرآنت از گناهانمان بگذر، بیامرز ما را و بعد از این دنیا ببر.
حرف آخر:من حقیر در مقامی نیستم که بخوام به شما دوستان بزرگوار بگم امشب چه کار کنید یا چه کار نکنید فقط ازتون میخوام اگه مشکل یا گرفتاریی داریدومیخواین حاجت روا بشید کافیه فقط یه بار با دل شکسته "ناد علی"بخونید وآقا رو اینطوری صدا بزنید
مطمئن باشید دست خالی از در خونش بر نمی گردید
تو این شبهای عزیز این مسافر غریب و تنهای خدا رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید
یا علی...
روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیر بخورد روزه خود را به گمانش که شب است

حسن خدای عشقه
کسیه که سینه چاکه
همینا بگم که زهرا
برا پسرش هلاکه
**
سلام
عیدتون مبارک![]()
![]()
![]()
چه عید بزرگیه!!! کاش کل ایران این روز بزرگ را جشن میگرفتند
دیشب یه عیدی خیلی بزرگ از آقا گرفتم ان شاالله بعدا میگم چه عیدی گرفتم تا دلتون بسوزه![]()
بیچاره اونایی که از کریم اهل بیت هنوز عیدیشون را نگرفتن...
تا دیر نشده بجنبید ...
***
تو قرآن كريم و راستيني
خداوند كرم روي زميني
تمام سوره ي المومنوني
كه فرزند اميرالمومنيني
زتو كم خواستن نوعي گناه است
تو دست باز رب العالميني
تو آني كه بدون شك بگويم
حسين و كربلا مي آفريني
تو با صلحي كه اندر كوفه كردي
مسير عشق را مكشوفه كردي
الا اي كه به هر دوران غريبي
نشان تو بود، جانان غريبي
معاويه تو را بهتر شناسد
كه تو در لشگر ياران غريبي
زيارتنامه هم حتي نداري
قسم بر تربت ويران غريبي
امام دوم خانه نشيني
زنامردي نامردان غريبي
تو كودك بودي و غربت كشيدي
تو مادر را به خاك كوچه ديدي
***
دعای همه ما در این عید مبارک:
خدا ان شاالله به حق مولود این روز عزیز ما را در این دنیا و در آخرت از محبین واقعی حضرت زهرا سلام الله علیها قرار دهد.
یا امام حسن مجتبی مددی![]()
کاش در این رمضان لایق دیدار شوم
سحری با نظر لطف تو بیدار شوم
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان
تا که همسفره تو لحظه ی افطار شوم...

چند وقتی بود خیلی دلتنگ جمکران شده بودم حالا که آقا آقایی کردندو طلبیدند نمی دونم چطور باید ازشون تشکر کنم،همیشه آرزو داشتم یه دعای ندبه اونجا باشم
شب جمعه راهی مسجد جمکرانم،حلا لم کنید می خوام حسابی سبک برگردم!!!
این شب های عزیز وقتی دلتون لرزید، پیشه خداتون از منم یادی بکنید...همتون در یادم هستید، عاشق خدا باشید و با عشق صداش کنید، خیلی خوب می شنوه!
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
کلام آخر:
دلم گرفته از اين دنيا، دلم تنگ است...ميان ما و رسيدن چقدر فرسنگ است؟؟!

روزی خدا هستی را قسمت می کرد .
خدا گفت :
چیزی از من بخواهید .. هر چه باشد شما را خواهم داد .. سهمتان را از هستی خواهم داد .. زیرا خدا بسیار بخشنده است .
و هر که آمد چیزی خواست .. یکی بالی برای پریدن ..و دیگری پایی برای دویدن .. یکی جثه ای بزرگ خواست ..و آن یکی چشمانی تیز .. یکی دریا را انتخاب کرد یکی آسمان را .
در این میان کرم کوچکی جلو آمد و به خدا گفت :
من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم ، نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ ، نه بالی و نه پایی ، نه آسمان و نه دریا .
تنها کمی از خودت ، تنها کمی از خودت رو به من بده .
و خدا کمی نور به او داد .
نام او کرم شب تاب شد .
خدا گفت : آنکه با خود نوری دارد بزرگ است ، حتی اگر به قدر ذره ای باشد ، تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان میشوی .
و رو به دیگران گفت : کاش می دانستید این کرم کوچک بهترین را خواست، زیرا از خدا جز خدا نباید خواست .
هزاران سال است که او می تابد روی دامن هستی می تابد وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرم کوچک بخشیده است .
***

کاش دنیامان اینقدر بزرگ نبود و خدامان اینقدر کوچک...
بسه دیگه آماده شید میخوایم بریم مهمونی..
خوش به حال اونایی که واسه این مهمونی خودشون را با گریه های شبانه حاضر کردن...
یا علی مددی...
سالروز ولادت فاطمه کربلا، نازدانه اربابمون، حضرت رقیّه خاتون سلام الله علیه را خدمت
همه عاشقان آل الله تبریک و شادباش مي گویم ...

دوستش دارم یه عالمه دختر پادشاهم
گدایی در خونش کار هزار تا حاتمه
هزارتا حاتمم کمه کار تموم عالمه
یادتون نره مارو هم دعا کنید
ان شاالله زیارت حرمشان نصیب همگیمان گردد
التماس دعا