
از باغ میبرند چراغانیات کنند
تا کاج جشنهای زمستانیات کنند
پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار"
تنها به این بهانه که بارانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیات کنند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیات کنند
فاضل نظری
سلام
از اینکه دیر مطلب گذاشتم خیلی معذرت میخوام، بدجوری این روزگار ما را سرگرم خودش کرده .
علت انتخاب این شعر زیبایی بی حد اون بود که هرکسی میتونه متناسب با ظرفیت خودش از اون بهره ببره.
امیدوارم که مورد استفاده واقع بشه...
***
گاه در اوجم و گاه در ته چاه
گاه مستم و گاه غافل و بی خیال
گاه عزیزم و گاهی ذلیل
گاه باتوام و گاه علیه تو
گاه توبه می کنم و گاهی به سادگی هرچه تمام آن را می شکنم
سرگردانم در سرگردانی لحظه ها
و امان از آن لحظه آخر...
در حیرتم از نسیان این بنده که چقدر چشمانش ضعیف شده که تو را به این بزرگی نمی بیند...
خدایا از همه توبه هایم توبه میکنم...
یا علی...
"لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتو شوقا"
سایه ی معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم اوبه مامشتاق بود

خدایا...
این چه قاعده ی غریبی است در عالم که معشوق، ناز عاشق را می کشد؟
محبوب به دنبال محب می افتد؟و کریم در پی سائل می گردد؟
چگونه است که آغوش پذیرش تو گشاده تر از پای رجعت ماست؟
خدایا...
هیچ کس نیست که به تو محتاج نیست.
به ما اما...
بال اشتیاق عنایت کن نه پای احتیاج
خدایا...
ما را از این همه غفلت نجات بخش
آقای من تکیه گاه من تویی!
اعتقاد من تویی!
امید من تویی!
محل اتکال من تویی!
و بند دلم بسته رحمت توست.
تویی که به هر که بخواهی رحمت می آوری
و هرکه را دوست داشته باشی ، با دست های کرامتت تا وادی هدایت پیش می بری.
خدایا!تو راسپاس که در این ماه زنگار شرک از آینه قلبم زدودی!
تو را سپاس که زبانم را به سپاس و شکر خویش گشودی!
اما من چگونه با این زبان الکن ، شکر تو را به جا آرم و لطف تو را سپاس بگزارم؟
من هر چه بکوشم ، چگونه می توانم رضایت تو را بدست بیاورم؟
این زبان حقیر من چگونه می تواند از پس سپاسگزاری تو برآید؟
این اعمال ناچیز من چه قابل دارد در مقابل احسان و لطف بی نهایت تو؟!
مولای من !
شوق و رغبتم به توست و هراسم از تو.
تو پناهگاه آمال منی و آرزوهایم بی مهابا مر به سوی تو سوق می دهند.
ای یگانه من !خالصانه ترین خوف و رجایم از آن توست و زلال ترین انس و محبتم از آن تو.
مولای من! دلم به یاد تو زنده است و قلبم به تیمن حضور تو می تپد.
و به مناجات توست که ترس و وحشت و ناامنی از وجودم می گریزد.
پس ای مولای من!
ای تمام آرزویم !
و ای منتهای خواستنم.
بین من و گناهم فاصله بینداز،
گناهانی که مانع طاعت و عبادت توست!
تویی که بر خودت رأفت و رحمت را واجب کرده ای.
خدای من !
به من رحم کن آن زمان که حجت بر من تمام می شود
و زبانم در پاسخ به تو بند می آید
و ضربان قلبم در بازپرسی ات فزونی می یابد.
مولای من ...
پی نوشت:
1.این ماه رمضون هم گذشت و روسیاهیش موند برای اونایی که روزه نگرفتن و ازش استفاده نکردن . خوش به حال اونایی که تو این ماه با خداشون آشتی کردن.خوش به حال اونایی که تو این ماه لذت انس با خدا ، لذت گناه نکردن ، لذت شب بیداری ، لذت مناجات سحری و لذت با خدا بودن را چشیدن...
2. مناجات بالا بخشی از دعای ابوحمزه ثمالی است اگه تو این ماه رمضون موفق به خوندنش نشدید این شب آخر را از دست ندید، نه همش بلکه چند فراز ازش را بخونید به خدا ضرر نمی کنید!
عمر ما میگذرد در گذر حادثه ها خرم آن دم که نفس در بر جانان بکشم
یا علی مددی...