تبليغاتX
خدا همین نزدیکی است

 

و خدا اشک را آفرید...

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست.

خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

هر بار خدا مي‌گفت:

از قطره‌ تا دريا راهيست‌ طولاني.

راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري.

هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.

 قطره‌ عبور كرد و گذشت.

قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد.

قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد.

قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت.

و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.

 تا روزي‌ كه‌ خدا گفت:

امروز روز توست. روز دريا شدن.

خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند.

قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد.

طعم‌ دريا شدن‌ را.

اما...

روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت:

از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟

خدا گفت:

هست.

 قطره‌ گفت:

پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت:

اينجا بي‌نهايت‌ است.

  آدم‌ عاشق‌ بود.

دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد.

اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت.

آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت.

 قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد

و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد،

خدا گفت:

حالا تو بي‌نهايتي،

چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

‌از نوشته هاى عرفان‌ نظرآهارى

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 15:20  توسط حسین  | 

 

"السلام علیک ایتهالصدیقة الشهیدة"

بنام عشق

 به عشق او که عشق جاودانه در بهشت بی کران اوست

به نام آنکه صاحب الزمان من

کلیددار قبر بی نشان اوست

به نام آنکه گریه های بی امان آسمان

برای پیشواز فصل کوته خزان اوست

به نام آنکسی که در میان برگ های زرد

میان لحظه های درد

همیشه نام دوست بر زبان اوست

کسی که در حضور حضرت خدا

تمام کائنات روضه خوان اوست

به نام مادری که این بهار از جوانی اش

به زیر بار قامت کمان اوست

به نام او که جای شعله های ظلم

به روی درب و به روی استخوان اوست

به نام او که هستی ام از آن اوست

***

خدا را شکر یه فاطمیه دیگه زنده بودیم...

انشاالله که توفیق استفاده از این ایام را داشته باشیم...

هرزمان که ابر چشمانتان هوای باریدن داشت این وجود کویری را هم به یاد داشته باشید...

یا زهرا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 15:32  توسط حسین  | 

وقتي به طوس جا به كنار تو مي كنم

احساس وصل حق به جوار تو مي كنم

در بين خلق از همه با آبروترم

چون كسب آبرو ز غبار تو مي كنم

يك حج به نامه عملم ثبت مي شود

با هر قدم كه رو به ديار تو مي كنم

بر يازده امام چون كه دلم تنگ مي شود

مي آيم و طواف مزار تو مي كنم

سلام

آقا طلبید یه سر رفتم مشهد

جای همتون خالی بود

آخ که اگه بطلبن دیگه هیچی نمی تونه جلودار سفرت باشه

دو شنبه از دانشگاه با دو تا از بچه های هیئت راه افتادیم ُ سه شنبه صبح رسیدیم و بعد از ظهر برگشتیم...

واسه چند ساعت هم که بود عشقمون را کردیم

غرض اینکه آقا هر چقدر میتونید برید زیارت امام رضا علیه السلام یکی از بزرگان تو بهشت برزخی گفته بوده که من حسرت میخورم که چرا بیشتر نرفتم زيارت امام رضا ، آخه به تعداد دفعاتي كه رفتم زيارت، آقا اومده به ديدنم و به قول ما ها اومده بازديد پس بده ، آخه هر ديدي يه بازديد داره ديگه... نه؟؟؟

سوغاتي هم براي همه ثواب زيارتم را آوردم البته اگه قبول كنن!!

در پناه حق...

يا علي

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:23  توسط حسین  | 

 

ندیدمت این غصه کم نیست آقا

دوستت دارم دست خودم نیست آقا

 

لباس غمت را بر تن می کنم

به این امید که

لیاقتش را داشته باشم

....

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 17:53  توسط حسین  | 

 

برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در ابتدای کمال...

بنگر که چگونه می افتی...

چون برگی زرد یا سیبی سرخ

"کنفسیوس"

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 13:20  توسط حسین  |